تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 260

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٦٠
خورد اكنون اشعاريكه در استغنا گفته نقل ميكنيم تا حقيقت حال معلوم شود :
اين چه استغنا است يا رب اين چه قادر حكمت است * كاين همه زخم زبان است و مجال آه نيست صاحب ديوان ما گويا نميداند حساب * كاندرين طغرا نشان حسبة للّه نيست بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است * ورنه لطف شيخ و زاهدگاه هست و گاه نيست حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالى مشربيست * عاشق دردى كش اندر بند مال و جاه نيست
اول و آخرش در استغنا است اما بيت وسطش در تكدى است .
منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است * دعاى پير مغان ورد صبحگاه من است ز پادشاه و گدا فارغم به حمد للّه * گداى خاك در دوست پادشاه من است
هر كس ذوق سخن‌سنجى دارد ميفهمد كه اين از باب تملق است و استمالهء خاطر پير .
از آستان پير مغان سر چرا كشيم * دولت در آن سرو گشايش از آندر است ما آبروى فقر و قناعت نميبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقرر است
يعنى گشايش از در پير حاصل است و احتياج بشاه ندارد . هر كس كه اهل فهم باشد ميفهمد كه اين نوع سخن گفتن از استغنا نيست و دال بر تملق يا از حسرت محروميت است
شگفته شد گل حمراء و گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان باده‌پرست بيار باده كه در بارگاه استغنا