تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 259

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٥٩
تا بو كه يابم آگهى از سايه سرو سهى * گلبانك عشق از هر طرف بر خوشخرامى ميزنم هرچند كان آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى ميكشم فال دوامى ميزنم با آنكه از وى غائبم وز مى چو حافظ نائبم * در مجلس روحانيان گه‌گاه جامى ميزنم
اين ابياتى بود كه در انها بالصراحه اظهار طمع كرده و غير اينها نيز از كلماتش استشمام مىشود كه در مطاوى مطالب متفرقه گذشت و اگر نباشد غير همين‌ها كه با صراحت لهجه اظهار طمع مىكند بلكه اگر نبود غير همان غزل كه قافيه‌اش ( دريغ مدار است ) كافى بود در خسست و دنائت طبع وى چه رسد كه با اينهمه تصريحات ، و بعد از اين براى احدى جاى شك و ريب نمىماند در معرفت كامل به حق حافظ و اينكه او مردى مادى و طمع خو و دنى الطبع بوده ولى با اين وصف در بسيار جا دم از عزت نفس و استغنا زده اما بر اشخاص زكى و دانا بعد از ملاحظه اينهمه تصريحات مخفى نمىماند كه اظهار استغناى حافظ در اثر محروميت است چه آنكه از خصوصيات طبع طماع بخصوص شاعر اين است كه هرگاه محروم شود دم از بىنيازى مىزند . مصراع : هر كس كه شود محروم ميلافد از استغنا و همچنين گدا طبيعتان در هنگام مستى و گرمى سر ، دم از استغنا ميزنند در بعضى از اشعار كه حافظ دم از استغنا زده نيز اشاره دراد كه در اثر حسرت از محروميت است در بعضى هم اشاره دارد به آنكه در اثر گرمى سر از باده بوده و در بعضى ديگر در عين آنكه كشكول گدائيش را دراز كرده از استغنا دم مىزند ، پس به اين لافهاى استغنا نبايد مغرور شد و فريب
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 259 | الشيخ محمد جواد الخراساني