تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 256

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٥٦
ايضا در تسليت به خود يا نفس خود گويد :
بصدر مصطبه بنشين و ساغر مى نوش * كه آنقدر ز جهان كسب مال و جاهت بس ز يادتى مطلب كنار بر خود آسان كن * صراحى مى و لعل بتى چو ماهت بس فلك بمردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل فضلى و دانش همين گناهت بس بمنت ديگران خو مكن كه در دو جهان * رضاى ايزد و انعام پادشاهت بس نظر كردن بدرويشان منافى بزرگى نيست * سليمان با چنان حشمت نظرها بود بامورش ساقى چو شاه نوش كند باده صبوح * گو جام زر بحافظ شب زنده‌دار بخش
معلوم است كه شب زنده داريش براى شعر گفتن و تهيه صله كردن بوده چناننچه گويد :
ميسرايم بشب و وقت سحر ميمويم
، ايضا براى شاه شجاع گويد 6
بعاشقان نظرى كن بشكر اين نعمت * كه من غلام مطيعم تو پادشاه مطاع بفيض جرعهء جام تو تشنه‌ايم و ليك * نميكنيم دليرى نميدهيم صداع چند بناز پرورم مهربنان سنگدل * ياد پدر نميكنند اين پسران ناخلف
ايضا براى شاه يحيى گويد :
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است * از بهر معيشت مكن انديشه باطل
ايضا براى شاه منصور گويد :
وام حافظ بگو كه باز دهند * كردهء اعتراف و ما گوهيم
ايضا براى پير مغان گويد :
چل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * گز چاكران پير مغان كمترين منم هرگز بيمن عاطفت پير مى فروش * ساغر تهى نشد ز مى صاف و روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاكبار * پيوسته صدر مصطبه‌ها بود مسكنم
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 256 | الشيخ محمد جواد الخراساني