تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 252

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٥٢
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنائى بنوازد آشنا را به خدا كه جرعهء ده تو بحافظ سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى دهد شما را آن سيه جرده كه شيرينى عالم در اوست * چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست حافظ از معتقد است گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست
قاضى نور اللّه به اين مصرع ( حافظ از معتقد است ) براى گواهى بر تشيع حافظ متشبت شده و اين خيلى عجيب است او هم مانند بعضى از بى اطلاع‌ها عمل كرده كه بيك مصرع و يا بيك بيت براى مقاصدى استشهاد ميكنند بدون ملاحظهء صدر و ذيل و يا حذف و اسقاط ميكنند بايد بجانب قاضى عرض كرد كه شما نظر را كوتاه كرديد به كلمه معتقدانست مانند آنان كه نظر را كوتاه مىكنند به كلمه : ع ش ق ديگر تامل نكرديد كه از معتقدان كيست ؟
صاحب ديوان ما گويا نميداند حساب * كاندرين طغرانشان حسبة للّه نيست ساقى بيا كه هاتف غيبم بمژده گفت * با درد صبر كن كه دوا ميفرستمت حافظ سرود مجلس ما ذكر خيرتست * بشتاب همان كه اسب و قبا ميفرستمت اى عاشق گدا چو لب روح‌بخش يار * ميداندت وظيفه تقاضا چه حاجتست اى پادشاه حسن خدا را بسوختم * آخر سؤال كن كه گدا را چه حاجتست جانا بحاجتى كه ترا هست با خدا * آخر دمى بپرس كه ما را چه حاجتست بىمزد بود و منت هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت رندان تشنه لب را آبى نميدهد كس * گوئى ولى شناسان رفتند از اين ولايت