دعوت نمود و آنها را اطعام كرد پس از اطعام به همه اظهار فرمود و فرمود هر كس اول به من ايمان آورد او وزير من و وصيل من و خليفهء من است .
در هر سه روز هيچكس جواب نگفت جز امير المؤمنين عليه السّلام تا آنكه روز سوم پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود ، يا على تو وزير و وصى منى ، كه چون از آن مجلس متفرق شدند ابو جهل رو كرده بابى طالب گفت برو كه پسرت بر تو امام و امير شد . پس در همان صغر سن كه اسلامش پذيرفته شد امامت هم يافت .
ثانيا - ميگوئيم امر امامت كه بالاتر از امر نبوت نيست چگونه نبوت را خداد در كودكى به يحيى عليه السّلام داد و چگونه سليمان عليه السّلام در كودكى وصى داود عليه السّلام گرديد و چگونه عيسى عليه السّلام در گهواره گفت : انى عبد اللّه اتانى الكتاب و جعلنى نبيا .
ثالثا - ميگوئيم شما ميگوئيد كه حضرت رضا عليه السّلام امامت را تقسيم فرمود ، يعنى امامت داراى دو جنبه است يكى جنبهء ولايت در امور و بر نفوس . دوم جنبهء شرع و احكام كه باصطلاح شما ظاهر ولايت و باطن ولايت يا ظاهر امامت و باطن امامت يا ظاهر نبوت و باطن نبوت پس قسمت مهم را كه باطن امامت است كه ولايت باشد بمعروف كرخى داد و قسمت شرع و سنت را بفرزندش داد .
بنابراين ميگوئيم مراد شما از ظاهر امامت يا ظاهر ولايت كه جنبهء شريعت است چيست اگر مراد علم شريعت وفقه است ، آن علم اتخاذى مانند علم فقها كه اتخاذ از ائمه مينمايند ، اينكه علم تقليدى است زيرا كه فقها اگرچه مجتهدند نسبت بعوام ، اما مقلدند نسبت بائمه و اگرچه مستنبطند اما مستنبطند در اخبار ائمه نه مستنبط بعلم اختصاصى لدنى الهى پس
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 30
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ٣٠