تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 251

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٥١
بشاهان و وزيران گذشت و ديگر شاهد بر ارتباط حافظ و ميكده با شاه آنست كه او را از دربار وظيفه بوده چنانچه ميگويد : اگر وظيفه رسد مصرفش كلست و نبيد و سخن از اظهار طمعش در امر پنجم ميآيد . البته معلوم است كه وظيفه مجان نيست چناننچه خودش نيز گفته :
حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند * سعى نابرده چه اميد عطا ميدارى

حافظ اهل تملق و طمع است پس از عشق و معرفت عاريست

امر پنجم آنكه حافظ از كلماتش پيدا است كه مردى بوده مادى و طماع و بسيار در اشعارش اظهار طمع كرده چه بشاهان و وزيران و چه به پير خود و بديهى است كه طمع و اظهار طمع مخالف با عفت نفس است كه لازمهء عشق است پس عشق حقيقى واقعى نداشته اين معنى در طى اشعار سابق گذشت اما بطور مجموع و جمله در اينجا همه را يك جا ذكر ميكنيم تا اطلاع كامل حاصل شود :
اى شهنشاه بلند اختر خدا را همتى * تا ببوسم همچو اختر خاك ايوان شما
با چند بيت ديگر گذشت دربارهء شاه يزد كه حافظ رد آن شعرش گفته شاه يزدم ديد و مدحش كردم و هيچم نداد :
اى صاحب كرامت شكرانه سلامت * روزى تفقدى كن درويش بىنوا را آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروت با دشمنان مدارا
ايضا براى حاجى قوام گويد :
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما حافظ ز ديده دانه اشكى همىفشان * شايد كه مرغ وصل كند قصد دام ما بملازمان آنشه كه رساند اين دعا را * كه بشكر پادشاهى ز نظر مران گدا را