تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 247

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٤٧
خرابات با دولت آشكار است از آن جمله :
قدم منه بخرابات جز به شرط ادب * كه سالكان درش محرمان پادشهند گريه شام و سحر شكر كه ضايع نگشت * قطره باران ما گوهر يك دانه شد منزل حافظ كنون بارگه پادشا است * دل سوى دلدار رفت جان پىجانانه شد مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول * ز درد نيمه‌شب و درس صبحگاه رسيد
يعنى مقبول بارگاه شاه منصور شد و غزلش پيش گذشت
بر اين فقيرنامهء آن محتشم بخوان * با اين گدا حكايت آن پادشاه بگو ما محرمات خلوت انسيم غم مخور * با يار آشنا سخن آشنا بگو واعظ شحنه‌شناس اين عظمت گو مفروش * زانكه منزلگه سلطان دل مسكين من است قتل اين خسته بشمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بيرحم تو تقصير نبود من ديوانه چو زلف تو رها ميكردم * هيچ لايق ترم از حلقه زنجير نبود يا رب آئينه حسن تو چه جوهر دارد * كه در او آه مرا قوت تأثير نبود سر ز حسرت ز در ميكده‌ها ميكردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود
ظاهر است كه در اينجا مخاطب پير مغان نيست زيرا كه معنى ندارد كه به پير مغان بگويد كه من بميكده‌ها آمدم از اينجهة كه در خانقاهيان كسى تو را نمىشناخت بلكه ظاهر اين است كه بشاه شجاع ميگويد كه ارادهء قتل او كرد و با او از در نياز ميگويد من براى خاطر تو از خانقاه بميكده آمدم و با ميكده‌ها آشنا شدم از آنكه در خانقاه كسى تو را نمىشناخت و موافق با دولت تو نبود ايضا براى شاه گويد :