تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 242

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٤٢
بود منتفض مىشد بعلاوه كه جنبه كمالات معنوى و نفسانى ايشان از زهد و ورع و تقوى و عبادت تنها براى ايشان كافى بود و خود به تنهائى باز موجب اشتهار ايشان ميشد پس ناچار شدند كه در مقابل اين كمالات نيز شاخها بتراشند و دكانها بسازند تا كاملا شهرت ايشان را ببرند و مقصود خود را كه گمنامى و بىنامى ايشان است به خوبى حاصل كنند چون تفحص كردند عده‌اى را ديدند كه بنام تصوف و زهد دكاندارى ميكنند مانند عده‌اى كه بنام فقه يا بنام حديث يا بنام تفسير يا غيره دكاندارى ميكردند پس ناچار شدند كه از ايشان نيز تقويت كنند و ايشان را ترويج كنند و شهرت دهند و براى ايشان نيز وظائف مقرر كنند تقويت ايشان را براى حصول مقصود خود مؤثرتر يافتند زيرا كه ايشان همهء كمالات را منحصر بكمالات معنوى و نفسانى ميدانستند و غير او را كمال نميخواندند بلكه مانند صنائع و هنر مىپنداشتند بلكه قشر محض بلكه حجاب معنويت ميگفتند بطورى كه كسى كه داراى كمالات علمى بود بعوض اينكه براى او فضلى باشد او را موهون ميكرد ميگفتند چون او سرگرم به اين علوم و اين قشور مى باشد از حقيقت باز ميماند و از فيوضات معنوى محروم است ( بشوى اوراق اگر همدرس مائى ) پس بنى العباس ديدند كه تقويت ايشان براى بينام كردن ائمه بلكه خاموش كردن نور علم ايشان نيز بلكه موهون كردن ايشان از جنبهء علمية صددرصد مؤثرتر است از تقويت مثل مالك و ابى حنيفه و ديگران زيرا كه مسلك ايشان هم جنبهء علمى ايشان را موهون مىكند ، و هم جنبهء معنوى ايشانرا مضمحل ميسازد زيرا كه ايشان به اسم زهد و تقوى و ورع اعمال و حركاتى ميكنند كه طاقت‌فرسا است كه هيچ عاقل منحمل اين مشقتها نمىشود چه رسد بعالم بخصوص كه همه‌اش بدعت و