تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 236

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٣٦
شمع كى تابش كند در آفتاب * قطره كى در جنب دريا هست آب
هرچه كردند ديگر از اين راه علم نتوانستند معارضه كنند :
طفلى كه نخوانده جز الف با * او را چه ببحث خبر دانا آنكس كه ز آب جو شود غرق * او را چه رسد شناى دريا
چون از اين راه عاجز ماندند ناچار از راه ديگر بجلوه در آمدند و آن راه تدليس و ريا و رياضت‌هاى شاقه از ترك حيوانى بلكه ترك خوردن و كهنه و پشمينه و وصله‌دار پوشيدن و رهبانيت اختيار كردن و صومعه ساختن و در بيابان زندگى كردن ور يك بيابان خوردن و سه روز و هفت روز و ده روز بلكه يك ماه چيز نخوردن بطوريكه خودشان مدعى بودند شب‌وروز نخوابيدن در تاريكى نشستن كارهاى سخت و مشكل كردن ابراهيم ادهم پياده به مكه رفت هفت سال طول كشيد رابعه غلطان غلطان به مكه رفت و از اين قبيل در آفتاب نشستن و پاى برهنه راه رفتن تا بدينگونه بمردم تذريق كردند كه علم قشر است بلكه حجاب است عمده معنا است و آن عشق و محبت حق است كه اثر او ديوانگى و از خود بى خود شدن است اولياء خدا كسانى هستند كه از اين بهرهء داشته باشند و الا دانستن علم ظاهرى كمال نيست بالجمله چون از راه علم نتوانستند با ائمه ( ع ) معارضه كنند از اين راه معارضه كردند و مردمرا به خود جلب كردند اين بود علت پيدايش تصوف اما در مرحله بقا و تقويت چون دوره ببنى العباس رسيد سبب تقويت ايشان از آنان اين شد كه بنى العباس خود را همدوش بنى على ميشمردند يعنى خود را اهل البيت ميشمردند زيرا كه اولاد عموى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بودند پس از اينجهت خود را اولى بخلافت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از ديگران ميدانستند خلافت ديگر انرا خلافت غاصبانه ميشمردند