تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 228

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٢٨
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
معذلك نسبت به پير ميگويد :
در ميخانه‌ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود ورنه سخن اين بود ما گفتيم اگر بر من نه بخشائى پشيمانى خورى آخر * بخاطر دار اين معنى كه در خدمت كجا گفتم به غير از آنكه بشد دين و دانش از دستم * بيا بگو كه ز عشقت چه طرف بر بستم بسوخت حافظ و آن يار دلنواز نگفت * كه مرهمى بفرستم چو خاطرش خستم ما ز ياران چشم يارى داشتيم * خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم گفتگو آئين درويشى نبود * ورنه با او ماجراها داشتيم شيوهء چشمت فريب جنك داشت * ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم با دل سنگينت آيا هيچ در گيرد شبى * آه آتشبار و سوز ناله شبگير ما خواهم كه پيش ميرمت اى بيوفا طبيب * بيمار باز پرس كه در انتظارمت درويش نميپرسى و ترسم كه نباشد * انديشه آمرزش و پرواى نوابت ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت * بشكست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و حرمت صيد حرم نداشت نگرفت در تو گريه حافظ بيهچ روى * حيران آندلم كه كه از سنك خاره نيست سيل سرشك ما ز دلش كين بدر نكرد * در سنك خاره قطره باران اثر نكرد در بهاى بوسهء جانى طلب * ميكنند اين دل ستانان الغياث خون ما خوردند اين كافر دلان * اى مسلمانان چه درمان الغياث ميان مهربانان كى توان گفت * كه يار ما چنين كرد و چنان كرد