تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 218

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٨
نسبت بسلاطين و وزراء نموده يعنى هنوز نميتوانيم فرق بگذاريم ما بين اين در عشق باينكه بگوئيم آن عشقش عشق تعارفى بوده و اين عشقش عشق دينى و مذهبى و عقيدهء بوده اگرچه در بطلان ، هر دو مساوى است بلكه آنچه بر ما واضح و روشن است آنست كه هر دو عشق ، هنرى و تصنعى است در نظر ما حافظ جز آنكه مردى شاعر و مشربش عياشى است بيش نبوده و همه پيرايه‌ها كه به او مىبندند ناشى از تقليد مغويان و يا بىفكرى و بى تعمقى است بلى اين قدر مسلم است كه بر مسلك تصوف بوده ولى در هر ملت و مذهب و مسلك اهل او بر دو نوعند نوعى پابند و استوار و نوعى بىپروا و لايبالى چنانچه معروف است كه در روز ماه رمضان يكنفر مسلمان بطعامخانهء رفت كه صرف غذا كند در آنجا يكنفر يهودى را ديد كه مشغول صرف غذا بود گفت خيلى عجيب است تو يهودى ! و در طعامخانه مسلمانان با آنكه يهوديان ذبيحه مسلمين را حرام ميدانند گفت آرى من د رميان يهوديان مانند توام در ميان مسلمانان كه در ماه رمضان روزه مىخورى يعنى در هر فرقه پابند و لايبالى وجود دارد آرى حافظ در مسلك تصوف نيز چنين بوده است يعنى معتقد است كه تصوف مرامى است صحيح اما عامل نبوده چنانچه خود ميگويد :
نه من ز بى عملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بى عملى است
و از اين جهت كه اهل عمل نبوده از خانقاهيان خارج شده و بخراباتيان پيوسته كه ايشانرا اعتقاد به عمل نيست بالجمله آنچه او از خراباتيان خوش كرده همان عياشى و بىپروائيشان بوده نه آنكه واقعا ارادتى و عقيدتى هم به ايشان داشته چنانچه اكنون نيز بسيارند كه به فرقهاى