تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 210

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٠
دوش رفتم بدر ميكده خواب‌آلوده * خرقه تر دامن و سجاده شراب‌آلوده آمد افسوس‌كنان مغبچه باده‌فروش * گفت بيدار شو اى رهرو خواب‌آلوده شستشوئى كن و آنگه بخرابات خرام * تا نگردد ز تو اين دير خراب‌آلوده به طهارت گذران منزل پيرى و مكن * خلعت شيب چو تشريف شباب‌آلوده
( حاصل مغبچه او را نصيحت كرد و گفت بس است ديگر پير شدى تا كى دست از باده نميكشى )
گفتم اى جان جهان دفتر گل عيبى نيست * كه شود فصل بهار از مى ناب‌آلوده گفت حافظ لغز و نكته بياران مفروش * آه از اين لطف بانواع عتاب‌آلوده با مدعى مگوئيد اسرار عيش‌ومستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى دوش آن صنم چون خوش گفت در مجلس مغانم * با كافران چكارت گر بت نمىپرستى
در اينجا خانقاهيان را كافر و بت‌پرست معرفى مىنمايد .
اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى * وانگه برو كه رستى از نيستى و هستى در مذهب طريقت خامى نشان كفر است * آرى طريق دولت چالاكى است و چستى تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى * يك نكته‌ات بگويم خود را مبين كه رستى گر جان بنن به بينى مشغول كار او شو * هر قبلهء كه بينى بهتر ز خودپرستى در آستان جانان از آسمان مينديش * كز اوج سربلندى افتى به خاك پستى سحرم هاتف ميخانه بدولتخواهى * گفت باز آى كه ديرينه اين درگاهى همچو جم جرعه ما كش كه ز سرد وجهان
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 210 | الشيخ محمد جواد الخراساني