سايهاى بر دل ريشم فكن ايگنج روان * كه من اينخانه بسوداى تو ويران كردم
توبه كردم كه نبوسم لب ساقى و كنون * ميگزم لب كه چرا گوش بنادان كردم
به صد اميد نهاديم در اين باديه پاى * اى دليل دل گمگشته فرو مگذارم
دوش ميگفت كه حافظ همه روى است و ريا * بجز از خاك درش يا كه بود بازا رم
خيز « 1 » تا از در ميخانه گشادى طلبيم * بر ره دوست نشينم و مرادى طلبيم
زاد راه حرم وصل نداريم مگر * بگدائى ز در ميكده زادى طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غم عشق تو دادى طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشينى حافظ * خير تا از در ميخانه گشادى طلبيم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجاده روان دربارم
صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
خيز تا خرقهء صوفى به خرابات بريم * شطح و طامات ببازار خرافات بريم
سوى رندان قلندر بره آورد سفر * دلق بسطامى و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحى گيرند * چنك صبحى بدر پير مناجات بريم
با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو موسى ارنى گوى بميقات بريم
كوس ناموس تو بر كنگرهء عرش زنيم * علم عشق تو بر بام سموات بريم
خاك كوى تو بصحراى قيامت فردا * همه بر فرق سر از بهر منافات « 2 » بريم
شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و كرم نام كرامات بريم
فتنه مىبارد از اين سقف مقرنس برخيز * تا بميخانه پناه از همه آفات بريم
هامش
( 1 ) بعدا خواهد آمد كه اين غزل نيز اشارة دارد به ارتباط خرابات با دولتهاى وقت .
( 2 ) - در نسخه ما منافات است ولى ظاهرا مباهات باشد