قسمت حوالتم بخرابات مىكند * هرچند كاين چنين شدم و آنچنان شدم
من ترك عشق شاهد و ساغر نميكنم * صد بار توبه كردم و ديگر نميكنم
باغ بهشت و سايه طوبى و قصر حور * با خاك كوى دوست برابر نميكنم
تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است * گفتم كنايتى و مكرر نميكنم
اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر * ناز و كرشمه بر سر منبر نميكنم
ناصح بطعنه گفت برو ترك عشق كن * محتاج جنك نيست برادر نميكنم
حافظ جناب پير مغان جاى دولت است * من ترك خاكبوسى اين در نميكنم
چهل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم
هرگز ببمن عاطفت پير مى فروش * ساغر تهى نشد ز مى صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاك باز * پيوسته صدر مصطبهها بود مسكنم
بقيهاش در تورانشاه گذشت و بعد نيز بيايد . ايضا
فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرام است مى آنجا كه نه يار است و نديم
چاك خواهم زدن اين دلق ربائى چكنم * روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من * سالها شد كه منم بر در ميخانه مقيم
مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم
بعد صد سال اگر روى بر خاكم گذرى * سر بر آرد ز گلم رقصكنان عظم رميم
گرم « 1 » نه پير مغان در بر وى بگشايد * كدام در بزنم چاره از كجا جويم
هامش
( 1 ) در اينجا باز از پير عذر خواهى مىكند از آنكه عهد شكنى كرده و با -