تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 197

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٩٧
رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد گو برو و آستين به خون جگر شوى * هر كه در اين آستانه راه ندارد گوشهء ابروى تست منزل جانم * خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد حافظ اگر سجده تو كرد مكن عيب * كافر عشق اى صنم گناه ندارد آنكس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد آبى كه خضر حيات ازو يافت * در ميكده جو كه جام دارد ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردى و او بجا آورد فلك غلامى حافظ كنون بطوع آرد * كه التجا بدر دولت شما آورد صبا به تهنيت پير ميفروش آمد * كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هو مسيح نفس گشت و باد نافه‌گشاى * درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد به گوش هوش نيوش از من و بعشرت كوش * كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فكر تفرقه باز آى تا شوى مجموع * به حكم آنكه چو شد اهرمن سروش آمد چه جاى صحبت نامحرم است مجلس انس * سرپياله بپوشان كه خرقه‌پوش آمد ز خانقاه ميخانه ميرود حافظ * مگر ز مستى زهد و ريا به هوش آمد « 1 »
ز فكر تفرقه ( الخ ) در اين بيت اشاره به آنست كه در فصل شراب گفته شد كه حافظ يكى از خواص شراب را جمع حواس از تفرقه ميداند پس شراب مضر بتصوف يا عشق نيست بلكه مؤيد او است زيرا كه عمده در تصوف همان جمع حواس از تفرقه است بعقيده جمعى و همه آن رياضات و مشاق و مجاهدات كه مشايخ ايشان از خود وضع كرده‌اند براى وصول به اين نتيجه است و حصول اين نتيجه مستلزم شهود قلبى و سروش‌هاى غيبى
هامش
( 1 ) در نسخه زهد و ريا بعطف اس