گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ * بشاهراه حقيقت گذر توانى كرد
ايضاسالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد
مشكل خويش بر پير مغان بر دم دوش * كو بتاييد نظر حل معمى ميكرد
گفت آن بار كزو گشت سردار بلند * جرمش اين بود كه اسرار هويدا ميكرد
آنهمه شعبده « 1 » از خويش كه ميكرد آنجا * سامرى پيش عصا و يد بيضا ميكرد
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
نفاق و زرق نبخشد صفاى د ل حافظ * طريق رندى و عشق اختيار خواهم كرد
بشارت بر بكوى ميفروشان * كه حافظ توبه از زهد و ريا كرد
بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر ميكنند
اى گداى خانقه بازآ كه در دير مغان * ميدهند آبى و دلها را توانگر ميكنند
حسن بىپايان او چند انكه عاشق ميكشد * زمرهء ديگر بعشق از غيب سر بر ميكنند
بر در ميخانه عشق ايملك تسبيحگوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمر ميكنند
صبحدم از عرش ميآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گوئى كه شعر حافظ از بر ميكنند
ز عطر بوى بهشت آنزمان برآيد بوى * كه خاك ميكدهء ما عبير جيب كند
چنان زند ره اسلام غمزه ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
كليد گنج سعادت قبول اهل دل است * مباد كس كه در اين نكته شك و ريب كند
هامش
( 1 ) تعبير بشعبده دليل نيست بر تقبيح عمل سامرى و تكفير وى زيرا كه بزعم اينان از كرامات خود و ياران خود نيز تعبير بشعبده كرده چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدى ما نيز هم بشعبده دستى برآوريم بلكه مقصود از ذكر سامرى بعد از منصور تصحيح عمل او است مانند منصور ولى جرم منصور آن بود كه اسرار را فاش ميكرد و جرم سامرى آن كه در مقابل اسرار بالاترى اسرار فاش ميكرد .