تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 24

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٢٤
احترام همه حتى سلاطين و اموالهم بودند . باز هم در اينجا چاره‌اى نديدند جز ادعا گفتند بادا باد سرمان را كه نخواهند زد حيا هم كه به چشم است ديدهء عارف هم كه كور است . گفتند به امام متصل ميكنيم اگر اعتراض كنند كه مدرك چيست و بگويند پس چرا امام عليه السّلام اين را فاش نكرد مانند ساير چيزها خواهيم گفت اين از اسرار بود بنابر اظهار نبود چنانچه متصوفهء اهل سنت ميگويند در جواب اعتراض اهل سنت كه اينها كه شما ميگوئيد و ميكنيد از ابى بكر نرسيده ميگويند اينها از اسرار بوده ، خلاصه خود را مهيا كردند براى نسبت . اما اينجا بدور محذور برخوردند محذور اول آنكه بكدام يك از ائمه اين وصله را بزنند اگر بخواهند نسبت به همه بدهند كه پر دروغ است زيرا كه لااقل بايد يكى از دوازده در حينى از احيان مترنم بيكى از اين خرافات شده باشد و حال آنكه نبوده بلكه لعن هم نموده‌اند و طعن هم زده‌اند ذكر لعن و طعن ائمه ( ع ) بعد خواهد آمد محذور دوم - آنكه چه كسى را واسطه بين امام عليه السّلام قرار دهند كه هم تصوف به او زيبنده باشد و هم رابطه بين او و امام عليه السّلام شديد باشد

كميليها - و ادعاى نسبت خرقه بكميل

عدهء كه كاملا فكر همه جهات را نكردند و از طرفى هم چندان علاقه بائمه ( ع ) نداشتند و فقط منظورشان اقناع و اسكات خصم بود و تشيع را چنان مىپنداشتند كه فقط قائل شدن بامير المؤمنين عليه السّلام است و از اصول شيعه با اطلاع نبودند خرقهء خود را بكميل زياد نخعى زدند چه آنكه كميل در ظاهر از اهل زهد بوده و بعض يهم نوشته‌اند كه از