نديده ولى اين تعارفات خشك را ميكنند ، اينهم نظير تعارفهائى كه مرسوم است در ميان مردم در شادمانيها تبريك ميگويند به الفاظى كه متناسب با شادمانى است و در اندوهها الفاظى كه متناسب با اندوه است چنانچه ميگويند ، بسيار متأثر شدم ، يا چنين شدم و چنان شدم ، و يا در نامهها كه به يكديگر مينويسند خصوصا در عنوان نامه كه تعارفاتى به يكديگر ميكنند كه هيچ واقعيت ندارد ، يا هنگام ملاقات يكديگر چه تعارفاتى دارند ، بندهء سر كارم ، چاكرم ، مخلصم ، ارادتمندم ، و امثال ذالك ، غزليات هم نيز از اين قبيل است آنان كه مطلع نيستند خيال ميكنند راستى شاعرش اينها را از سوز دل و صميم قلب گفته ، لاجرم حلم بر واقعيت ميكنند ، بيشتر علت آنكه سادگان تحت تأثير تبليغات سوء صوفيان واقع ميشوند و فريفتهء اشعار حافظ ميشوند آنست كه گمان ميكنند كه او هم مانند اهل حق در گوشهء نشسته و اين دويان را به ترتيب از اول تا آخر نظم كرده پس كاشف از خلوص او ميگيرند نميدانند كه اين غزلها را در مدت عمر گفته ، بمقتضاى وقت ، با هر كسى كه زمان با او موافق بوده براى او غزلى گفته ، و عيشى گذرانيده ، و نميدانند كه اين اشعار براى خدا نيست بلكه براى مخلوق است ، نهايت آنكه عشقى و عرفانى سبك است ، نه عشق و عرفان است ، اگرچه در نظر ما اگر عشق و عرفانهم بود مانند مثنوى ملاى روى باز هم ارزشى نداشت زيرا كه عشق و عرفان صوفى عشق و عرفان نيست ، بلكه جهالت و ضلالت است . بلكهع صوفى در نزد ما چنان است كه خودشان گفتهاند و ظاهرا از شبلى يا جنيد نقل ميكنند ( كلب الكوفى خير من الف صوفى ) نهايت آنكه ايشان اين را بزعم خود براى صوفيان عياش ميگويند ، و ما براى همه ميگوئيم و همه را مصداق
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 187
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ١٨٧