تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 185

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٨٥
12 غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستى * نگارين گلشنش رويست و مشگين سايبان ابرو
اين بود آنچه منظور ما بود از تذكر و گرنه غزلهاى ديگر نيز بسيار است كه از لوائحش پيدا است كه درباره شاه يا وزيرى گفته ، نقل همهء آنها مستلزم نقل همه كتاب است و در همين مقدار كفايت است بلكه خيلى هم زياد است خود حافظ نيز گفته ، تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است ، ديگر اگر خود اهل فهم باشى پس از دقت در اين اشعار خواهى فهميد كه حافظ آنطور كه ميگويند كه مرد خدا و اهل خدا و مرد فوق العاده بوده است نيست ، بلى فوق العاده بوده نه فوق العاده در حق‌پرستى و خداپرستى بلكه در شاه و وزيرپرستى ، هر كه اين اشعار را تأمل كند تصديق خواهد كرد كه او جز مرد متملق و چاپلوس و خوشباش‌گو و مداهن نبوده است و پا بند به هيچ بندى از بندهاى دين نبوده ، بلكه يكى از شعراى لايبالى هر عصر كه شعر گوئى را وسيلهء معيشت خود قرار داده‌اند و هنر و معرفت ميدانند بوده ، چنان كه حافظ مكرر خود را به اين هنر و معرفت در اين اشعار و غير اينها معرفى مىكند و هم پس از دقت و مطالعه خواهى دانست كه عشقى كه او اينهمه دم مىزند عشق به خدا و پيغمبر و امام عليه السّلام نيست و هم از اين باب نيست كه اين شاعر جفنگگو گفته ، عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست ، زيرا كه او در اين بيت عشق عالم را نشانه و واسطه عشق به خدا گرفته اگرچه غلط كرده كه عشق را بر همهء عالم رانده و اگرچه دروغ هم گفته و لاف زده ، زيرا كه مسلما بهمكاران و رقيبان خود عاشق نبوده و همچنين عشقهاى حافظ به آن اشخاص ، نه از باب اينست كه آنها را مظاهر حق ميدانسته ، و يا از باب آنكه برگشت همهء عشقها را بسوى