محرز بود كه از اهل سنتند فقط اتصال از آخرش منظور بود كه بيك صحابى يا يك تابعى متصل باشد آنها هم متصل ساختند .
اما متصوفهء كه خود را شيعه ميشمردند اتصال سلسله از هر دو طرف مقطوع بود اما از اول زيرا كه اسلاف و مشايخى را كه نام ميبردند از زمان خود تا زمان ائمه سنى بودنشان اظهر من الشمس است اعتراف و اقرار و تظاهرشان بر همه واضح و روشن و خروجشان از مذهب تشيع بر همهء علماء شيعه مبرهن است . اصحاب رجال از علماء شيعه يا آنها را در كتب رجاليهشان ذكر نكردند يا اگر ذكر كردهاند مانند ابو حنيفه با طعن ذكر كردهاند . و اما از آخر كه دورهء ائمه ( ع ) باشد كه از همه واضحتر و روشنتر است كه در آن دوره از شيعه يكنفر نبوده كه متظاهر بصوفيت باشد پس اين سلسله مقطوع الاول و الاخر است .
چون بيچاره شدند چاره بجز ادعا نديدند گفتند بادا باد نسبت به اول سلسله يعنى مشايخ از زمان خود تا زمان ائمه ( ع ) همانهائى را كه متصوفهء اهل سنت مشايخ خود گرفتند و بر علماى خاصه و عامه ظاهر بود كه اهل ستند نيز مشايخ خود شمردند چون غير اينها كسى نبود كه پير تصوف باشد . علماى مذهب شيعه اعتراض كردند كه اينها كه ميشماريد اهل سنتند گفتند شما نميدانيد ما بهتر ميدانيم اهل البيت ادرى بما فى البيت اينها شيعه بودهاند ولى كتمان ميكردند از آنجهت اهل سنت آنها را از خود ميشمردند ( بسيار عجيب است اينهمه علماى شيعه در هر عصر و رجال شيعه در هر زمان براى هيچ يك تقيه نبود فقط براى اين جماعت خرافتگو تقيه بود ) .
براى تأييد مدعاى خود گشتند بعضى از كلمات يا اشعاريكه از
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 22
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ٢٢