تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 168

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٦٨
دگر مزين اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضى به از او آسمان ندارد ياد دگر بقيه ابدال شيخ امين الدين * كه دست همت او كارهاى بسته گشاد دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف بنام شاه نهاد دگر كريم چو حاجى قوام دريا دل * كه نام نيك ببرد از جهان ببخشش و داد نظير خويش نبگذاشتند و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد 81 گلايه از بعضى شاهان و تمجيد * از بعضى و اين را تمهيد از براى تو كل قرار داده * رو تو كل كن نميدانى كه نوك كلك من نقش هر صورت كه ز درنك دگر بيرون فتاد * شاه هرموز نديد و بىسخن صد لطف كرد شاه يزدم ديد و مدحش كردم و هيچم نداد * كار شاهان اين چنين باشد تو اى حافظ مرنج داور روزى رسان توفيق و نصرتشان دهاد

82 ايضا در شكايت بشاه و اظهار طمع گويد :

مخسروا دادگرا شير دلا بحر كفا * ايجلال تو بانواع هنر ارزانى گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالهم * اينكه شد روز سفيدم چو شب للمانى دو سه سال آنچه ببيند و ختم از شاه و وزير * همه بر بود بيكدم فلك چوگانى دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تيزه افشاند به من گفت مرا ميدانى هيچ تعبير نميدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى
چون تعبيرش از شاه نرسيد ناچار من تعبيرش ميكنم :
خواب خوش ديده‌اى اى حافظ و تعبير اينست * كه ترا بهره ز شه تيزه بود ارزانى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 168 | الشيخ محمد جواد الخراساني