دگر مزين اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضى به از او آسمان ندارد ياد
دگر بقيه ابدال شيخ امين الدين * كه دست همت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف بنام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريا دل * كه نام نيك ببرد از جهان ببخشش و داد
نظير خويش نبگذاشتند و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد
81 گلايه از بعضى شاهان و تمجيد * از بعضى و اين را تمهيد از براى تو كل
قرار داده * رو تو كل كن نميدانى كه نوك كلك من
نقش هر صورت كه ز درنك دگر بيرون فتاد * شاه هرموز نديد و بىسخن صد لطف كرد
شاه يزدم ديد و مدحش كردم و هيچم نداد * كار شاهان اين چنين باشد تو اى حافظ مرنج
داور روزى رسان توفيق و نصرتشان دهاد
82 ايضا در شكايت بشاه و اظهار طمع گويد :
مخسروا دادگرا شير دلا بحر كفا * ايجلال تو بانواع هنر ارزانى
گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالهم * اينكه شد روز سفيدم چو شب للمانى
دو سه سال آنچه ببيند و ختم از شاه و وزير * همه بر بود بيكدم فلك چوگانى
دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى
بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تيزه افشاند به من گفت مرا ميدانى
هيچ تعبير نميدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى
چون تعبيرش از شاه نرسيد ناچار من تعبيرش ميكنم :
خواب خوش ديدهاى اى حافظ و تعبير اينست * كه ترا بهره ز شه تيزه بود ارزانى