خديو زمين پادشاه زمان * مه برج دولت شد كامران
كه تمكين اورنك شاهى ازوست * تن آسايش مرغ و ماهى ازوست
فروغ دل و ديدهء مقبلان * ولى نعمت جان صاحبدلان
الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر
فلك را گهر در صدف چون تو نيست * فريدون و جم را خلف چون تو نيست
بجاى سكندر بمان سالها * بدانا دلى كشف كن حالها
مغنى نوائى بگلبانك رود * بگوى و بزن خسروانى سرود
روان بزرگان ز خود شاد كن * ز پرويز و از يار بد باد كن
رهى زن كه صوفى به حالت رود * بمستى وصلش حوالت رود
77 شاه منصور :
روح القدس آن سروش فرخ * برقبه تارم زبرجد
ميگفت سحرگهى كه يا رب * در دولت وحشمت مخلد
بر مسند خسروى بماناد * منصور مظفر محمّد
78 در تاريخ قتل قوام الدين صاحب عيار گويد :
اعظم قوام دولت و دين آنكه بر درش * از بهر خاكبوس نمودى فلك سجود
با آن جلال آن عظمت زير خاك شد در نصف ماه ذى القعد از عرصه وجود 764
79 در تاريخ فوت حاجى قوام الدين حسن گويد :
سرور اهل غنائم شمع بزم انجمن صاحب صاحبقران حاجى قوام الدين حسن
هفتصد و پنجاه و چهار از هجرت خبر البشر * مهر را جوز امكان و ماه را خوشه وطن
80 ايضا اظهار تأسف بر فوت پنج نفر و طلب مغفرت براى ايشان
بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش نپرورد و دادعيش بداد