تعبير رفت و يار سفر كرده ميرسد * ايكاش هرچه زودتر از در درآمدى
آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا * هر دم پيام يار و خط دلبر آمدى
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق * دريا دلى بجوى دليرى سرآمدى
آنكو ترا بسنگدلى گشت رهنمون * اى كاشكى كه پاش بسنگى برآمدى
گر ديگرى بشيوهء حافظ زدى رقم * مقبول طبع شاه هنرپرور آمدى
75 سلطان احمد بن اويس ايلگانى كه در بغداد بوده
احمد اللّه على معدلة السلطان * احمد شيخ اويس حسن ايلگانى
ماه اگر بىتو برآيد به دو نيمش بزند * دولت احمدى و معجزه سبحانى
جلوه بخت تو دل ميبرد از شاه و گدا * چشم بد دور كه هم جانى و هم جانانى
گرچه دوريم به ياد تو قدح ميگيريم * بعد منزل نبود در سفر روحانى
از گل پارسيم غنچه عيشى نشگفت * حبذا دجله بغداد و مى ريحانى
سر عاشق كه نه خاك در معشوق بود * كى خلاصش بود از محنت سرگردانى
اى نسيم سحرى خاك دريار بيار * كه كند حافظ ازو ديدهء دل نورانى
76 ساقىنامه در اينجا بعضى گفتار كفر آميز نيز از او سر زده چند بيت منتخا ذكر ميكنم .
بده ساقى آن مى كه عكسش ز جام * بكيخسرو و جم فرستد پيام
بيا ساقى آن آتش تابناك * كه زردشت ميجويدش زير خاك
به من ده كه در كيش رندان مست * چه آتشپرست و چه دنياپرست
بيا ساقى آن بكر مستور مست * كه اندر خرابات دارد نشست
بده تا روم بر فلك شير گير * بهم بر زنم دام اين گرك پير
بيا ساقى آن مى كه حور بهشت * عبير ملايك در آن ميسرشت
كه حافظ چو مستانه سازد سرود * ز چرخش دهد زهره آواز رود