تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 152

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥٢
زين سفر گر بسلامت به وطن باز رسم * نذر كردم كه هم از راه بميخانه روم تا بگويم كه چه كشفم شد از اين سير سلوك * بدر صومعه با بربط و پيمانه روم آشنايان ره عشق گرم خون بخورند * ناكسم گر به شكل سوى بيگانه روم بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار * چندچند از پى كام دل ديوانه روم گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز * سجدهء شكر كنم و ز پى شكرانه روم خرم آندم كه چو حافظ بتولاى وزير * سر خوش ازميكده با دوست بكاشانه روم

39 شاه منصور :

گرچه ما بندگان پادشهيم * پادشاهان ملك صبحگهيم گنج در آستين و كيسه تهى * جام گيتى نما و خاك رهيم هوشيار حضور مست و غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم شاه بيدار بخت را همه شب * ما نگهبان افسر كلهيم گو غنيمت شمار صحبت ما * كه تو در خواب و ما بديده گهيم شاه منصور واقف است كه ما * روى همت بهر كجا كه نهيم دشمنان راز خون كفن سازيم * دوستان را قباى فتح دهيم « 1 » رنك تزوير پيش ما نبود * شير سرخيم واقعى سيهيم وام حافظ بگو كه باز دهند * كردهء اعتراف و ما گوهيم

40 در فتح و برگشت او بسلامت گويد

آن خوشخبر كجا است كه اين فتح مژده داد * تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم از بازگشت شاه در اين طرفه منزلت * آهنك خصم او بسرا پردهء عدم
هامش
( 1 ) هيچ لافش مانند اين لاف نبوده و نيست زيرا كه هيچ شهامتى از او بروز نكرده جز بطالى و ولگردى