تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 151

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥١
حافظ از سر پنجهء عشق نگار * همچون مور افتاده شد در پاى پيل

36 شاه يحيى :

داراى جهان نصرت دين خسرو كامل * يحيى بن مظفر ملك عالم و عادل اى درگه اسلام پناه تو گشاده * بر روى جهان روزنه جان و در دل تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم * انعام تو بر كون و مكان فائض و شامل روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى * بر روى مه افتاد كه شد حل مسائل خورشيد چو آنحال سيه ديد بدل گفت * ايكاش كه من بودمى آن هندوى مقبل شاها فلك از بزم نو در رقص و سماعست * دست طرب ازد امن ابن زمزمه مكسل مى نوش و جهان‌گير كه از زلف كمندت * شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل دور فلكى يكسره بر منهج عدل است * خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است * از بهر معيشت مكن انديشهء باطل

37 حاجى قوام الدين حسن :

عشقبازى و جوانى و شراب لعل فام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام ساقى شكردهان و مطرب شيرين‌سخن * همنشينى نيك كردار و نديمى نيكنام بزمگاهى دلنشين چو نقصر فردوس برين * گلشنى پيرامنش چون روضه دار لسلام باده گلرنك تلخ و تيز خوشخوار و سبك * نقلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام نكته‌دانى بذله گو چون حافظ شيرين‌سخن * بخشش آموزى جهن افروز چون حاجى قوام هر كه اين عشرت نخواهد خوشدلى بر وى تباه * وانكه اين مجلسنجويد زندگى بر وى حرام

38 درباره وزير گويد هنگاميكه حافظ در سفر بوده :

گر از اين منزل ويران بسوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم