حافظ از سر پنجهء عشق نگار * همچون مور افتاده شد در پاى پيل
36 شاه يحيى :
داراى جهان نصرت دين خسرو كامل * يحيى بن مظفر ملك عالم و عادل
اى درگه اسلام پناه تو گشاده * بر روى جهان روزنه جان و در دل
تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم * انعام تو بر كون و مكان فائض و شامل
روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى * بر روى مه افتاد كه شد حل مسائل
خورشيد چو آنحال سيه ديد بدل گفت * ايكاش كه من بودمى آن هندوى مقبل
شاها فلك از بزم نو در رقص و سماعست * دست طرب ازد امن ابن زمزمه مكسل
مى نوش و جهانگير كه از زلف كمندت * شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل
دور فلكى يكسره بر منهج عدل است * خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است * از بهر معيشت مكن انديشهء باطل
37 حاجى قوام الدين حسن :
عشقبازى و جوانى و شراب لعل فام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
ساقى شكردهان و مطرب شيرينسخن * همنشينى نيك كردار و نديمى نيكنام
بزمگاهى دلنشين چو نقصر فردوس برين * گلشنى پيرامنش چون روضه دار لسلام
باده گلرنك تلخ و تيز خوشخوار و سبك * نقلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام
نكتهدانى بذله گو چون حافظ شيرينسخن * بخشش آموزى جهن افروز چون حاجى قوام
هر كه اين عشرت نخواهد خوشدلى بر وى تباه * وانكه اين مجلسنجويد زندگى بر وى حرام
38 درباره وزير گويد هنگاميكه حافظ در سفر بوده :
گر از اين منزل ويران بسوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم