تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 150

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥٠
شراب خانگيم پس مى مغانه بيار * حريف باده رسيد اى رفيق توبه وداع هنر نميخرد ايام و غير ازينم نيست * كجا روم بتجارت بدين كساد متاع خدايرا بميم شستشوى خرقه كنيد * كه من نميشنوم بوى خير از اوضاع ببين كه رقص‌كنان ميرود بناله چنك * كسى كه رخصه نفرمود استماع سماع بعاشقان نظرى كن بشكر اين نعمت * كه من غلام مطيعم تو پادشاه مطاع بفيض جرعهء جام تو تشنه‌ايم ولى * نميكنيم دليرى نميدهيم صداع جبين و چهرهء حافظ خدا جدا مكناد * ز خاك بارگه كبرياى شاه شجاع

ايضا شاه شجاع :

چنك در غلط آيد كه كجا شد منكر * جام در قهقهه آيد كه كجا شد مناع وضع دوران نگر و ساغر عشرت برگير * كه بهر حالتى اينست بهين اوضاع عمر خسرو طلب ارنفع جهان ميخواهى « 1 » * كه وجوديست عطابخش و كريمى بقاع مظهر لطف ازل روشنى چشم امل * جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع حافظ ار باده خورى با صنمى گلرخ خور * كه ازين به نبود در دو جهان هيچ متاع

35 شاه و ظاهرا امير تيمور است :

اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سبيل عقل در حسنت نمىيابد بدل * طبع در لطفت نميبيند بديل سبزپوشان خطت بر گرد لب * همچون مورانند گرد سلسبيل ناوك چشم تو در هر گوشه‌اى * همچو من افتاده دارد صد قنيل يا رب اين آتش كه بر جان منست * سرد كن ز آنسان كه كردى بر خليل پاى ما لنك است و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل شاه عالم را بقاى عز و ناز * باد و هر چيزى كه باشد زين قبيل
هامش
( 1 ) يعنى دعا بر دوام عمر شاه كن