تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 147

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٤٧
خداوندى بجان بندگان گرد * خداوندا ز آفاتش نگهدار

26 شاه :

فرخنده باد طالع خوبت كه در ازل * ببريده‌اند بر قد سروت قباى ناز دل كز طواف كعبه رويت وقوف يافت * از شوق آن حريم ندارد سر حجاز هر دم به خون ديده چه حاجت وضو چو نيست * بيطاق ابروى تو نماز مرا جواز صوفى كه بىتو توبه ز مى كرده بود دوش * بشكست عهد چون در ميخانه ديد باز چون باده باز بر سر خم رفت كف‌زنان * حافظ كه دوش از لب ساغر شنيد راز

27 شاه تبريز سلطان اويس

اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادى و مشگين كن نفس محمل جانان ببوس اندم زارى عرضه دار * كز فراقت سوختم ايمهربان فريادرس عشرتى شبگير كن بىترس كاندر راه عشق * شبروانرا آشنائيها است با مير عسس عشقبازى كار بازى نيست ايدل سر مباز * زانكه گوى عشق نتوان زد بچوگان هوس نام حافظ گر برآيد بر زبان كلك دوست * از جناب حضرت شاهم بس است اين ملتمس

28 وزير

باز آى و دل تنك مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرم اسرار نهان باش خو شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش * اى درج محبت به همان مهر و نشان باش زان باده كه در ميكدهء عشق فروشند * ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش حافظ كه هوس ميكندش جام جهان‌بين * گو در نظر آصف جمشيد مكان باش

29 شاه شجاع :

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش * كه دور شاه شجاع است مى دلير بنوش شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند * هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش ببانك چنك بگوئيم آن حكايتها * كه از نهفتى آن ديك سينه ميزد جوش
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 147 | الشيخ محمد جواد الخراساني