تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 145

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٤٥

18 وزير عماد الدين كه غزلش در باب شراب گذشت :

بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود

19 سلطان غياث الدين :

شكر شكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه ببنگاله ميرود سير مكان ببين و زمان سلوك شعر * كاين طفل يكشبه ره صد ساله ميرود حاف ز شوق مجلس سلطان غياث دين * غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود

20 شاه يحيى پاشاه منصور :

اگر آن طائر قدسى زد رم باز آيد * عمر بگذشته بپيرانه سرم باز آيد كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه مه نو سفرم باز آيد گر نثار قدم يار گرامى نكنم * گوهر جان بچه كارد گرم باز آيد مانعش غافل چنگست و شكر خواب صبوح * ورنه گر بشنود آمسحرم باز آيد آرزومند رخ چون مه شاهم حافظ * همتى تا بسلامت ز درم باز آيد

21 سلطان اويس ايلگانى :

بيا اى شيخ وز خمخانهء ما * شرابى خوركه در كوثر نباشد بشوق اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد عجب راهى است راه عشق كانجا * كسى سر بر كند كش سر نباشد ز من بنيوش و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهء زيور نباشد بنا ميرود بتى سيمين برم هست * كه در بتخانه آذر نباشد من از جان بنده سلطان اويسم * اگرچه يادش از چاكر نباشد بتاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبنده افسر نباشد

22 شاه يحيى .

يكدو جامم دى سحرگه انفاق افتاده بود * و ز لب ساقى شرابم در مذاق افتاده بود