عزيز مصر برغم برادران غيور * ز قعر چاه برآمد باوج ماه رسيد
كجاست صوى دجال فعل ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد « 1 »
صبا بگو كه چهار بر سرم در اين غم عشق * ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد
ز شوق روى تو شاها بدين اسير فراق * همان رسيد كز آتش ببرك كاه رسيد
مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول * ز ورد نيمهشب و درس صبحگاه رسيد « 2 »
17 ايضا شاه منصور :
نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست * گره بگوشد از ابرو و بر دلهاى ياران زد
در آب ورنك رخسارش چه جا نداديم و خون خورديم * چو نقش دست داد اول رقم بر جا نسپاران زد
نظر بر قرعهء توفيق و به من دولت شاه است * بده كام دل عاشق كه فال بختياران زد
شهنشاه مظفرفر شجاع ملك و دين منصور * كه جود بيدريغش خنده بر ابر بهاران زد
تعالى اللّه ز هى ذاتى كه تا نيرنك هستى يافت * صفاى جوهر پاكش دم از پرهيزگاران زد
از آن ساعت كه جام مى بدست او مشرف شد * زمانه ساغر شادى به ياد مى گساران زد
دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق حافظ * كه چرخ اين سكه دولت بنام شهر ياران زد
هامش
( 1 ) چون شاه منصور مخالف با صوفيان خانقاهى بوده .
( 2 ) معلوم شد كه اگر شبخيزى و سحرخيزى حافظ راست بوده براى چه مقصود بوده .