تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 144

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٤٤
عزيز مصر برغم برادران غيور * ز قعر چاه برآمد باوج ماه رسيد كجاست صوى دجال فعل ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد « 1 » صبا بگو كه چهار بر سرم در اين غم عشق * ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد ز شوق روى تو شاها بدين اسير فراق * همان رسيد كز آتش ببرك كاه رسيد مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول * ز ورد نيمه‌شب و درس صبحگاه رسيد « 2 »

17 ايضا شاه منصور :

نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست * گره بگوشد از ابرو و بر دلهاى ياران زد در آب ورنك رخسارش چه جا نداديم و خون خورديم * چو نقش دست داد اول رقم بر جا نسپاران زد نظر بر قرعهء توفيق و به من دولت شاه است * بده كام دل عاشق كه فال بختياران زد شهنشاه مظفرفر شجاع ملك و دين منصور * كه جود بيدريغش خنده بر ابر بهاران زد تعالى اللّه ز هى ذاتى كه تا نيرنك هستى يافت * صفاى جوهر پاكش دم از پرهيزگاران زد از آن ساعت كه جام مى بدست او مشرف شد * زمانه ساغر شادى به ياد مى گساران زد دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق حافظ * كه چرخ اين سكه دولت بنام شهر ياران زد
هامش
( 1 ) چون شاه منصور مخالف با صوفيان خانقاهى بوده . ( 2 ) معلوم شد كه اگر شب‌خيزى و سحرخيزى حافظ راست بوده براى چه مقصود بوده .