تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 143

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٤٣
بعد ازين دست من و دامن آنسرو بلند * خاصه اكنون كه صبا مژده فروردين دين داد در كف غصه دوران دل حافظ خو نشد * از فراق رخت ايخواجه قوام الدين « 1 » داد

14 شاه :

حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه * هر كه را نيست ادب لايق صحبت نبود

15 ابو الفوارس شاه شجاع يا پسرش يا ديگر :

ستاره‌اى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد نگالر من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت * بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد بصدر مصطبه‌ام مينشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد كرشمه تو شرابى بعاشقان پيمود * كه علم بى خبر افتاد و عقل بيحس شد چو زر عزيز وجود است نظم من آرى * قبول دولتيان كيمياى اين مس شد خيال آب خضريست و جام كيخسرو * بجرعه‌نوشى سلطان ابو الفوارس شد
( معلوم مىشود كه سلطان ابو الفوارس مخالف با خراباتيان بوده لهذا اظهار نفاق كرده ميگويد .
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ از اين راه رفت مفلس شد
و اين نيز مؤيد است كه شاه شجاع يا پسرش باشد زيرا پدرش امير مبارز الدين و همچنين شاه شجاع در ابتداى امرش بطوريكه نوشته اين چون وارد شيراز شد نهى از منكر ميكرد و در ميكده‌ها را ببست و يا آنكه اين بيت را از باب اظهار دست تنگى و درخواست وجه و استعطاف گفته و از اين گونه استعطافاتش بسيار است چنانچه مىبينيد

16 شاه منصور .

بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن * قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
هامش
( 1 ) بلكه اى خواجه قوام او دين داد