تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 133

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٣٣
سخندانى و خوشخوانى نميورزند در شيراز * بيا حافظ كه تا خود را بملك ديگر اندازيم خرد در زنده رود انداز و مى نوش * بگلبانك جوانان عراقى بساز ايمطرب خوشخوان و خوشگو * بشعر فارسى صوت عراقى نواى مجلس ما را چو بركشد مطرب * گهى عراق زند گاهى اصفهان گيرد

حافظ از نظر عشق نظر بكتابش

چيزى كه بيشتر فريبنده است اينست كه ميگويند حافظ عاشق صادق حق بوده و يگانه عاشقى كه تالى ندارد ما ميگوئيم هيچ عشق حق نداشته اگر دليلى بر مدعا نداشته باشيم جز همانها كه در شراب و لهو گذشت كافيست زيرا اهل اين عملها را با عشق حق سروكارى نيست مگر آنكه بگويند اينها با عشق صوفيانه ضرر ندارد و آن مطلبى است عليحده مع ذالك ما اكتفا به آن نميكنيم از كتابش شواهد ميآوريم تا ثابت كنيم كه او عاشق كه بوده ملخص آنكه ما معترفيم كه حافظ از كلمه عين و شين و قاف بسيار بر زبان رانده و دم از عشق بسيار زده و اظهار سوز و گذار و بىتابى از هجر و آنچه لوازم عشق است بسيار آورده ليكن ميگوئيم همهء اينها يا براى پيران يا سلاطين و وزراء يا اشخاص جلف است همهء عشقش براى مخلوق است نه براى خالق هر عشقى كه عشق حق نيست مگر آنكه باز بگويند در عشق صوفيانه همه عشق حق است عشق بمخلوق نيز عشق حق است چنانچه مولوى مىگويد عشق مجنون بليلى عشق حق است بنابراين مطالبى است جداگانه و الا در نظر اهل حق عشق بمخلوق عشق به حق نيست بعلاوه هيچ غزلى نيست مگر آنكه حافظ در وى بعلاوه باده و مى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 133 | الشيخ محمد جواد الخراساني