تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 131

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٣١
اگر ببادهء مشكين دلم كشد شايد * كه بوى خير ز زهد ريا نميآيد چمن خوش است و هوا دلكش است و مى بيغش * كنون بجز دل خوش هيچ در نميآيد بلا به گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * ببوسهء ز تو دلخسته ببالايد بخنده گفت كه حافظ خدايرا مپسند * كه بوسه تو رخ ماه را بيالايد نميدانم اين جماعت چه ميگويند * فرضا مى و باده را برايش معنى عرفانى
ميكنند هواى فرح‌بخش و لب جوى و يار مهر و و فصل گل و موسم بهار و امثال اينها را چه مىگويند و چه تناسب با عرفان و عاشق حق دارد ايضا :
رباب و چنك ببانك بلند ميگويند * كه گوش هوش به پيغام اهل راز كنيد من گدا هوس سرو قامتى دارم * كه دست در كمرش جز بسيم و زر نرود بيار باده و اول بدست حافظ ده * به شرط آنكه ز مجلس سخن بدر نرود « 1 » خوش ميكنم ببادهء مشگين مشام جان * كز دلق‌پوش صومعه بوى ريا شنيد سر خدا كه عارف سالك بكس نگفت * در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد ما باده زير خرقه نه امروز ميكشيم * صد بار پير ميكده اين ماجرا شنيد ما مى ببانك چنك نه امروز ميخوريم * بس دور شد كه گنبد چرخ اين ندا شنيد « 2 »
هامش
( 1 ) اين باز در موقع مقهوريت و مغلوبيت او بوده و همچنين غزل بعد ( 2 ) مقصود از باده‌فروش و پير ميكده پير مغان او است از صدر و ذيل هم معلوم مىشود كه نه سرش سر خدا بوده و نه او عارف سالك ، بلكه يك امر عادى بوده و او خود را عارف سالك فرض كرده .
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 131 | الشيخ محمد جواد الخراساني