در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پر از زمزمهء چنك رباب است
صلاح توبه و تقوى ز ما مجو حافظ * زرند عاشق و مجنون كسى نيافت صلاح
مباش بى مى و مطرب كه زير طاق سپهر * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد
دانى كه چنك و عود چه تقرير ميكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير ميكنند « 1 »
اى جوان سر و قد گوئى بزن * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند
يار ما چون گيرد آغاز سماع * قدسيان بر عرش دستافشان كنند
مصلحت دين من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خم طره يارى گيرند
يا رب اين بچه تركان چه دليرند به خون * كه بتير مژه هر لحظه شكارى گيرند
رقص بر شعر تروناله نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دستنگارى گيرند
اى پير خانقه بخرابات شود مى * غسلى برآر و تو به هفتا ساله كن
صوفى بگريه چهرهء مجلس بشو چو شمع * و آهنك رقص ما همه آواز و ناله كن
در اين باغ از خدا خواهد دگر بيرانه سر حافظ * نشيند بر لب جوئى و سروى در كنار آرد « 2 »
خدا را محتسب ما را بفرياد دف و نى بخش * كه ساز شرع زين افسانه بىقانون نخواهد شد
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلاكى به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد
هامش
( 1 ) اين غزل اشاره است بغلبه خانقاهيان يا اهل شرع
( 2 ) معلوم مىشود كه در پيريش نيز بر همان روش و خو بوده اشعار ديگرى هم نيز مؤيد است كه ذكر خواهد شد .