و معنوى .
56 چون نشق غم ز دور به بينى شراب خواه * تشخيص كردهءايم و مداوا مقرر است
57 غم كهن به مى سالخورده دفع كنيد * كه تخم خوشدلى اينست پير دهقان گفت
58 نوش كن جام شراب يكمنى تا * بدان بيخ غم از دل بركنى
59 مقام امن و مى بيغش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق
چهان و كار جهان جمله هيچدرهيچ است * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
60 دمى با غم بسر بردن جهان يسكر نه ميارزد * بمى به فروش دلق ما كز اين بهتر نه ميارزد
بكوى مى فروشانش به جامى بر نميگيرند * زهى سجاده تقوى كه يك ساغر نه ميارزد
61 حديث از مطرب و مى گو ور از دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد بحكمت اين معما را
62 در بحر مائى و منى افتادهام بيار * مى تا خلاصى بخشدم از مائى و منى
خون پياله خور كه حلال است خون او * در كار خويش باش كه كاريست كردنى
63 اگرنه باده غم دل زياد ما به برد * نهيب حادثه بنياد ما ز جا به برد
اگر نه عقل بمستى فروكشد لنگر * چگونه كشتى از اين ورطه بلا ببرد
طبيب عشق منم باده خور كه اين معجون * فراغت آورد انديشه خطا ببرد
و در همين اشعار نيز خواص شراب گذشت شماره 5 : 10 : 14 : 19 :
و در بسيارى از اشعار حافظ نيز اشاره بخواص شراب شده چنانچه در خصوص شراب غير اين مذكورات نيز بسيار است ولى ما اينجمله را براى نمونه ذكر كرديم زيرا كه غرض ما جمع اشعار حافظ نيست اين