38 من اگر باده خورم و نه چكارم با كسى * حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
39 مى خور كه صد گناه زاغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه بر وى و ريا كنند
گاه ميگويد بهتر از زهدفروشى است گاه مىگويد خدا غفور است رحمت عام است گاه ميگويد نه عاقل است كه نسيه خريد و نقد بهشت گاه ميگويد كه آگه است كه كاوس و كى كجا رفتند و امثال ذالك كه گذشته و ميآيد . گاه مىگويد
40 برو معالجهء خود كن اى نصيحتگو * شراب و شاهد شيرين كرا زيانى داد
41 من و انكار شراب اين چه حكايت باشد * غالبا اينقدرم عقل و كفايت باشد
منكه شبهاره تقوى زدهام با دف و چنك * اين زمان سربره آرم چه حكايت باشد
تا بغايت ره ميخانه نميدانستم * ورنه مستورى ما تا بچه غارت باشد
42 ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم * با ما بجام و بادهء صافى خطاب كن
روزيكه چرخ از گل ما كوزهها كند * زينهار كاسهء سرما پر شراب كن
كار صواب بادهپرستى است حافظا * برخيز عزم و جزم به كار صواب كن
43 گرچه با دلق ملمع مى گلگون عيب است * مكنم عيب كزو رنك ريا ميشويم
44 ساقى بيا كه شد قدح لاله برزمى * طامات تا به چند و خرافات تا بكى
فردا شراب كوثر و حور از براى ما است * امروز نيز ساقى مهر و جام مى
در اينجا باز بوى كفر و جحود از وى ظاهر است كه ترك شراب را از خرافات خوانده مع الوصف خود را ببهشت هم وعده ميدهد و باز هم در همين معانى مىگويد
45 مئى دارم چو جان صافى مىكند عيبش * خدايا هيچ غافل را مبادا بخت بدروزى