ببانك چنك بگوئيم آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديك سينه ميزد جوش
شراب خانگى از بيم محتسب خوردن * به روى يار بنوشيم و بانك نوشانوش
ز كوى ميكده دو شش بدوش ميبردند * امام شهر كه سجاده ميكشيد بدوش
اشاره بآزادى است كه در دوره شاه شجاع بود و در ميكدهها باز شد .
چون او موافق با آزادى بود و قهرا خانقاهيان نيز همكارى كردند چنانچه گفته
27 امام شهر كه بودش سر نماز دراز * به خون دختر رز جامه را قصارت كرد
اگر امام جماعت طلب كند امروز * خبر دهيد كه حافظ بمى طهارت كرد
28 در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش * حافظ قرابه كش شد و مفتى پيالهنوش
صوفى ز كنج صومعه در پاى خم نشست * تا ديد محتسب كه سبو ميكشد بدوش
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير ميفروش
گفتا نگفتنى است سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگهدار و مى بنوش
29 هاتفى از گوشهء ميخانه دوش * گفت ببخشند خطا مى بنوش
عفو خدا بيشتر از جرم ما است * نكته سر بسته چگوئى خموش
اين خرد خام بميخانه بر * تامى لعل آوردش خون به جوش
داور دين شاه شجاع آنكه كرد * روح قدس حلقه امرش به گوش
ببين چگونه روح القدس را سمت افتخارى حلقه بگوشى شاه شجاع داده از جهت آنكه بمكيدهها و بادهنوشى آزادى داده و ايضا در آزادى و شكرانهء رفع مانع از بادهنوشى گفته
30 المنة للّه كه در ميكده باز است * زانرو كه مرا بر در او روى نياز است
31 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد بر محتسب و كار بدستورى كرد
جاى آنست كه در عقد وصالش گيرند * دختر رز كه نجم اينهمه مستورى كرد