جذبه الهى بوى رسد دوم آنكه بواسطهء رياضات و خدمت مشمول جذبهء حق شود يا ناچار شدند گفتند آنان كه بدون خدمت مشمول عنايت شدند بواسطه درك خضر بوده پس بىپير نبوده . شعر :
بىپير مرود تو در خرابات * هرچند سكندر زمانى
پير را مراتبى است به ترتيب : شيخ ، پير دليل ، مرشد ، قطب ، قطب الاقطاب ، اين اواخر بر ارادت به پير شرط ديگرى هم اضافه كردهاند و آن اينست كه مريد بهر كس دست ارادت داد بايد به نزد ديگرى نرود و از مرشد ديگرى نگيرد از اين رو تصوف حالت دين و مذهب به خود گرفته و صحبت پير به كلى از رشته تربيت و تعليم خارج شده چه آنكه در تربيت و تعليم شرط نيست اقتصار بر يك معلم و يك مربى اما در دين و مذهب اقتصار شرط است بر يك امام و يك رهبر متصوفه امورز بر مريد حتم ميكنند كه با مرشد ديگر پيوست نكند همچنانكه اگر مسلمانى بر كيش يهود رود مسلمانش ندانند يا بالعكس يهوديش ندانند يا شيعه بر طريق حنفى رود شيعهاش ندانند يا بالعكس حنفيش نخوانند بلكه اولى را خارج از دين و دومى را خارج از مذهب ميشمارند متصوفه امروز نيز همين معامله را با مريد مينمايند كه از دو مرشد دو شعبه فراگيرد .
شرح خرقه
خرقه نيز از مخترعات قرون وسطى و ما بعد است و در اوائل نام و نشانى از وى نيست فضلا از قبل از اسلام « 1 » خرقه معنى لغويش بمعنى
هامش
( 1 ) جامى در نفحات نقل كرده كه بخواجه بهاء الدين نقشبندى گفتند سلسله شما بكه منتهى مىشود گفت سلسله كسى را به جائى نميرساند .