زيرا كه اولا چه داعى است بر ظاهر كردن حال خود بشعر : كه هر كدام يك ديوان شعر در وصف حال خود بگويد يا به غير شعر ، تا محتاج شود به وضع اصطلاح و ثانيا اگر بنابر پنهان كردن بود پس چرا مكرر كتاب در بيان اصطلاحات صوفيه مينويسيد و شرح ميدهيد اينكه نقض غرض است و ثالثا اگر بگوئيد بيان كردن اصحلاحات براى رفع اتهام است از سابقين پس بر متأخرين لازم بود كه ديگر پيرامون اين اصطلاحات نگردند زيرا كه سرشان فاش شد و همه فهميدند مقصود ايشان را پس اگر بخواهند احوال خود را مانند سابقينشان پنهان كنند و تظاهر نكنند و ريا نكنند و از غير اهل مستور دارند بايد ترك اين گفتار را كنند .
گاه ميگويند اين از باب عشق است بر الفاظ عاشق بحثى نيست اين گفته كمال نفهمى را مىرساند كه ؟ اين گونه اختيار و تفويض را بعاشق داده كه هرگونه كه بخواهد جسارت به حق يا امام كند آزاد باشد كه ؟ عاشق را چنين لوس كرده كه بىادبانه عشقورزى كند لم تقولون على اللّه ما لا تعلمون گاه ميگويند اين طريقهء خراباتى است طريقهء خراباتى يعنى چه ؟ آيا طريقه خراباتى طريقه جاهلان و نافهمان است يا بافهمان اگر از نافهمانست پس چرا شما از اين طريقه دنبال ميكنيد شما خود را عارف ميدانيد . و اگر طريقهء با فهمان است بيان كنيد كه با چه اصلى از اصول علمى دينى اين گفتار موافق است آيا انبياء و ائمه ( ع ) از بافهمان محسوب نميشوند پس چرا اينها با خدا خراباتى سخن نگفته و هيچگاه از روش ادب بيرون نرفتند . گاه قصه موسى و شبان را براى ما ميخوانيد كه هيچ سند صحيح ندارد و تصديق او بطوريكه شما نقل ميكنيد و مثنوى تشريح مىكند مستلزم توهين به حضرت موسى ( ع ) است و بر فرض كه شما صحيح بدانيد آن عتاب بر موسى در
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 99
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٩٩