تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 97

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٩٧
يعنى قصد مجازيت را نسبت به همه و در همه جا ميدهيد و همه را تبرئه مى كنيد از اراده آن معانى اصليه غلط و افترا است بلكه به همان معانى خود هم بسيار اراده كرده‌اند ، توضيح هر يك از ايندو ايراد و وجه نظر اينست اما اول شما چرا در مقام تشبيه و مجاز خارج از ادب ميشويد و استعمال الفاظ ركيكه مىكنيد كه هم بىادبى است نسبت بمولا و هم موهم خلاف است مگر عرفان اينست كه الفاظ اهل فسوق را بياوريد باده و شراب بگوئيد تار و طنبور بگوئيد بت و بتخانه و صنم و ليلى و سلمى بگوئيد و چيزهاى ديگر و معتذر بشويد كه ما معانى ديگر ارادة مىكنيم نظير اينكه عوام هاى دهات اگر بخواهند از كسى تمجيد كنند كه خيلى زيرك و دانا است مىگويند خيلى حرام‌زاده است يا خيلى پدرسوخته است . يكى از اهل شهر مردى دهاتى را براى خدمت‌گزارى به خانه آورده بود روزى آب دست بعد از غذا آورد كه دست آقا را بشويد آب قدرى داغ بود آقا گفت فلان بعد از اين كه مىخواهى آب دست بياورى اول امتحان كن كه داغ نباشد گفت اى آقا ما دهاتيها مثل شما شهريها اين حرام زاده‌گىها را نداريم ايجناب عارف ما نميگوئيم مجاز نگوئيد تشبيه نكنيد ما مىگوئيم شما كه ادعاى عرفان و عشق حق مىكنيد يا عشق امام الفاظ متناسبه بگوئيد مجاز هاى شايسته و لايق بگوئيد شما عارفيد عوام دهاتى كه نيستيد كه پدر سوخته و حرامزاده بجاى خيلى دانا و خيل زيرك استعمال كنيد آن بيچاره جز اين نميداند شما كه الفاظ بسيار بلديد ما شاء اللّه در بافندگى هم كه يد طولانى داريد در بافتن كه به حمد اللّه كسى بشما نميرسد پس چرا الفاظ خوب نمىگوئيد مى و ميكده و بتخانه و صنم و معشوقه و بت عيار