تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 95

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٩٥
كه هزاران هزارند اعتراض دارند چگونه همه نميفهمند و شما ميفهميد . و ثانيا گرفتم آنها همه نميفهمند لكن اين نفهمى ، نفهمى مراد گوينده است ، نفهمى مراد گوينده اهميت ندارد ممكن است علامهء بزرگى مراد يك شاعر كم علم بلكه بيسوادى را نداند اين اهميتى ندارد لذا گفته‌اند المعنى فى بطن الشاعر ولى نفهمى مراد هم قبل از بيان گوينده متصور است نه بعد از بيان و چون مطلبى بيان شد ديگر نفهمى معنى ندارد مگر آنكه شنونده يا بسيار كودن باشد كه بعد از بيان هم نفهمد ( آيا علماء اين اندازه كودن هستند كه حتى بعد از بيان شما باز هم نميفمند يعنى بعد از آنكه شما بيان ميكنيد و مىگوئيد مراد ما از باده فلان معنا است باز هم نميفهمند ) يا آنكه مطلب مطلبى بسيار غامض باشد كه فهم‌ها و قوه‌ها از ادراكش عاجز باشد مانند وحدت وجود كه مدعيانش همين معنى را ادعا ميكنند يعنى مىگويند مسئله وحدت وجود بقدرى غامض است كه فهمها بقوهء عقل و برهان بوى نرسد مگر آنكه از راه كشف ادراك شود اگر اين نوع از نفهمى مراد است اينهم كه در اينجا معنى ندارد زيرا كه مجاز آوردن مى يا باده را از عشق يا ولايت چيزى نيست كه كسى نفهمد ، آن هم بعد از بيان ، آن هم عالم نفهمد ، آن هم همهء علماء ، اين چه اغواء و اضلال است . ثالثا سلمنا بعد از بيان هم علماء نميفهمند لكن چگونه شد كه علماء نميفهمند عامى سادهء بيچاره ميفهمد . اى ساده بيچاره چرا هنگاميكه ميگويند علماء نميفهمند در جواب نميگوئى پس چيزى را كه علماء نميفهمند از من چه مىخواهى و از من چه توقع دارى . پس اى اغواء كننده چرا از عامى خجالت مىكشى يا پروا ميكنى بجاى نميفهمند صاف و بىپروا بگو نميخواهند بفهمند يعنى ميفهمند ولى عناد