است و نيز خود را بنفاق هم معرفى مينمايد و اظهار طمع از اهل دنيا بسيار كرده اشعار بيمعنى بسيار گفته لاف و گزاف بسيار رانده تعريف و تزكيه از خود بسيار مىكند . مناقضهگوئى هم كرده كفرهاى مذهبى از قبيل جبر و عدم عصمت انبياء يا تحقير از ايشان نيز بسيار دارد با اهل زهد و ورع و تقوى جدا مخالفت ميورزيده و طعنه ميزده هر يك از اينها مخالف است با آنكه شخص مرد خدا باشد چه رسد به آنكه همه با هم جمع شود ، آنچه بدها همه دارند تو تنها دارى .
حافظ از نظر شراب و لهو كه رقص و موسيقى است
ما در اينجا فقط نظر بحافظ داريم بگفتههاى متصوفه نظر نداريم كه چه ميگويند اگرچه بعضى از ترس يا غير ترس منع ميكنند و بعضى ديگر تجويز بخصوص غنا و سماع را كه بعضى دخيل در ايجاد حال ميدانند پس او را لازم ميدانند و قبل از ذكر شواهد دفع توهم لازم است و آن اينست چنانچه از فريبندگان ميشنويد كه ميگويند حافظ يا صوفى ديگر مرادشان از باده و مى و شراب آن شراب مسكر معهود نيست بلكه مراد بادهء عشق و مى ولايت است و آنان اين كلمات را مجاز ميآورند از عشق و ولايت چنانچه خداوند نيز شرابا طهورا فرموده و نهر من خمر لذة للشاريين فرموده و همواره متشبث ميشوند بكلمهء عوامفريبانه ميگويند اهل ظاهر مراد آنانرا نميفهند پس ايراد ميكنند اين كلمهء عوامفريبانه را ( نميفهمند را ) آلت دست قرار ميدهند در اينجا و جاهاى ديگر استعمال ميكنند .
ما در جواب ميگوئيم اولا اهل ظاهر يكنفر و دو نفر نيستند كه آنها را نسبت بنفهمى ميدهيد بلكه يك سلسله از علماء و فقهاء در هر عصر و دوره