به ظاهر در توحيد و مدح پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و على گفته در يكروز بوده و نظم و تنسيق داشته باقيش كه حالش معلوم است ايضا گويد :
آنكه در طرز غزل نكته بحافظ آموخت * يار شيرين سخن نادره گفتار منست
پس معلوم مىشود با تعليم بوده و تصحيح مىكرده ايضا گويد :
ياد باد آنكه باصلاح شما ميشدر است * نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود
و ايضا گويد :
كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد * يك نكته درين معنى گفتيم و همين باشد
پس معلوم شد همه اشعارش از سرگرمى و دلخوشى بوده و با فكر و تأمل ، ايضا گويد :
حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * ز اثر تربيت آصف ثانى دانست
مقصودش در اينجا از آصف ثانى جلال الدين است كه در اين غزل كه بنام او گفته نامش را ظاهر كرده
نه هر كس نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذرد طرفه من گيرم كه چالاك است شاهينم
وفادارى و حقگوئى نه كار هر كسى باشد * غلام آصف ثانى جلال الحق والدينم
بيچاره حافظ خودش مىگويد من حق كشى نمىكنم و حقگوئى مىكنم اين گوى سبقت ربودن من در شعر از اثر تربيت جلال الدين است خر مريد كاسه از آش داغتر را بين كه مىگويد نه خير از ملهمات غيبيه است از اينجا باقى حرفهاشان را قياس كن ايضا گويد :