تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 90

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٩٠
كنم و او را لسان الغيب بنامم در صورتى كه صوفى مسلم است ( گو آنكه سنى بودنش معلوم نباشد ) و با آنكه مجالس با اوباش بوده و صوفى خراباتى و متملق شاه و وزير بوده و از جفنك و ياوه‌گوئى پروا نداشته و اهل باده و لهو هم بوده ( همه اينها يك‌بيك ثابت خواهد شد ) باز هم او را لسان الغيب بگويم باللّه كه اين غيب شيطان است نه غيب رحمن و اما هاتف غيبى و سروش غيبى كه ذكرش در اشعار حافظ شده از مختصات او نيست تا سبب اختصاصش بلسان الغيب باشد بلكه از ادعاهاى همهء صوفيان بلكه همهء شعرائى كه مقلدهء صوفيانند مىباشد در اين صورت ما مىگوئيم مراد او از هاتف غيبى و سروش غيبى اگر همان هواجس قلبيه و مخاطرات قلبيه است مانند آنكه شما نشسته‌ايد ناگهان بقلب شما خطور مىكند برخيزيد فلانجا برويد يا فلان كار بكنيد اين معنى كه امرى است عمومى براى هر زن و مرد بلكه هر صغير و كبير رخ مىدهد گاه موافق و گاه مخالف افتد منتهى عرفاء اين را مانند چيزهاى ديگر بزرك كرده‌اند و نام بزرگى برايش گذارده‌اند و اگر مراد غير اينست بلكه چيزى است شبيه وحى و الهام اين امرى است كه ما صوفيه را قابل آن نميدانيم بلكه اين را از شؤن امام عليه السّلام ميدانيم . اين گفتهء لسان الغيب هم مانند آنست كه مىگويند اين اشعار كه گفته همه‌اش از ملهمات غيبيه است و در حال جذبه بوده بدون روية و فكر و بدون تنظيم و شايد هم بعضى معنى لسان الغيب را اين دانند اين گفته نيز غلط است مخالف با تصريحات حافظ است در قصيدهء اول كتاب كه چند سطرش قبلا ذكر شد گويد : تمام گشت بيك روز جمع اين اشعار ، معلوم است كه يك قصيده را كه چهل و چهار بيت است در يكروز گفته با آنكه او را