هم ظاهرا همان كلام جامى است چه آنكه بلافاصله استشهاد به نفحات كرده اما آنچه از نفحات دروجه لسان الغيبى اين ديوان استفاده مىشود اينست كه گفته بسيار از اسرار غيبيه و معانى حقيقيه تصوف را در لباس و صورت مجاز آورده بنفحات مراجعة كنيد ، پس از حال گويندگان هم معلوم نيست كه ديوانش لسان الغيب است يا خود او ، عجب اين است كه اين كاسه ها از آتش داغترند خود حافظ مكرر در ديوانش ميگويد اسرار غيب را بهيچكس ندادند ، در مقابل خانقاهيها كه خود را تكبير ميكردند و مدعى اسرار غيبيه بودند . حافظ
ز سرّ غيب كس آگاه نيست قصه مخوان * كدام محرم دل ره در اين حرم دارد
2 بر واى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * را از اينپرده نهانست و نها نخواهد بود
3 حكم مستورى و مستى همه بر عاقبتست * كس ندانست كه اخر بچه حالت برود
4 مكن حافظ از جور دوران شكايت * چه دانى تو اى بنده كار خدائى
5 حافظ اسرار الهى كس نميداند خموش * از كه ميپرسى كه دور روزگاران را چه شد
بلى در اين بيت از علم غيب گفته .
مر ابر ندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
ولى اينجا نه مقصودش آنست كه من علم غيب ميدانم بلكه حافظ را عقيده اينست كه هر كس را در دنيا سرنوشتى است از روز الست و بر همان سر نوشت برود و چونه هيچكس اين امر را نداند از اينجهت بر يكديگر اعتراض مىكند و اگر همه سر ازل را بدانند هيچكس هيچكس را در مسلك و عقيده و عمل ، قدح و عيب نكند و اين معنى جبر است