تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 86

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٨٦
تو را به خدا فهم اين بىخردان را بسنج كه هم تراز با فهم بهائيها است كه ميگويند لسان الغيب است از آنجهت كه پيش‌بينى كرده و از آتيه خبر داده زيرا كه گفته « 1 » .
ايصبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه‌زن بر خاك آن وادى و مشكين كن نفس
گويد اين اشعار اشاره است بعليمحمد باب كه در تبريز كشته شد و رود ارس از نواحى او است . واقعا كلنگ از آسمان افتاد و نشكست حافظ براى سلطان تبريز ميگويد و توقع صله از او مينمايد چنانچه در آخرش مى گويد :
نام حافظ گر برآيد بر زبان كلك دوست * از جانب حضرت شاهم بس است اين ملتمس
و چنانچه در جاى ديگر گويد
حجاز و فارس گرفتى بشعر خود حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است
و اين جماعت را ببين كه بر چه محملها حمل ميكنند پس بايد گفت حجاز هم كه گفته اشاره به اين سعود است فارس هم اشاره است بذهبيه يا آقا خان محلاتى است بغداد هم اشاره است بصبح ازل كه ببغداد رفت يا به ابو حنيفه كه قبرش در بغداد است تبريز هم اشاره بمشروطه است كه از تبريز بتهران آمدند براى گرفتن و تسخير تهران . گمان من اينست اول كسى كه اين كلمه لسان الغيب را گفته و معلوم نيست كه كيست و در كتابش نوشته بوده بنايش بر قدح حافظ بوده و از جمله نوشته كه او لسان الغيب است : با عين ، نظر آنكه عيب‌گوئى بسيار از همكارهاى خود كرده و تاروپود صوفيان خانقاهى را بر هم زده بطوريكه هيچ غزلش
هامش
( 1 ) درمناظره كه با يك نفربهائى داشتم براى اثبات بهائيت علمى باب اين سخن راگفت