ميدانند از اينكه مصرف حرفهاى حافظ كنند ناچار آنها هم بر اين گفته ها اعتماد ميكنند و تقليد ميكنند و آن شعرهاى گلچين كه شنيدهاند سبب مىشود كه بحافظ خوشبين شوند و از مطالعه و تحقيق تساهل كنند ناچار در مقام طعن و انكار تأمل ميكنند و همچنين است نسبت به غير حافظ از امثال او .
لسان الغيب
گويند حافظ لسان الغيب بوده يعنىچه ؟ ! !
نميدانم يعنى چه بايد از خودشان سؤال كرد كه اين كلمه يعنى چه ؟
و مستند بچيست و از كجا ميگوئيد لسان الغيب بوده ؟ اين كلمه كه ذكرش در اشعارش هم نيست مانند حافظ قرآن بودنش ، يا سحرخيزيش يا چيزهاى ديگر اگر مستند بنقل است ناقلش كيست و چه كسى است و بچه مدرك گفته بلى اين از همانها است كه مستندش فقط افواه مردم است نهايت آنكه او را سابقهء ممتديست بلى عوام الناس كه از معنى لسان الغيب اين را فهميدهاند كه ديوان حافظ راز گشا است جواب فال را خوب ميدهدو لذا او را فالنامه قرار دادهاند بعضى كه خود را با فهمتر ميدانند ميگويند از اين جهت لسان الغيب است كه خود گفته .
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * و ندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند ، و امثال اينها كه جوابش گذشت ديگران ميگويند كه لسان الغيب بوده از آن جهت كه علم اسرار به او آموخته شده و از غيب با اطلاع بود .