تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 84

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٨٤
داشته و كى فوت كرده كاغذ را از بغلش بيرون آورد چون خواندند ديدند نوشته است مادرت از فراق تو مرد گفتند اينكه وضع خبر فوت نيست اين آگهى از نهايت بيتابى او است بعد هم معلوم شد نمرده آن بيچاره بمحض اينكه چشمش بر كلمهء مرد افتاد ديگر تأملى در معنى نكرده مجلس فاتحه برقرار كرده و مردم بسر سلامتيش ميرفتند . حال اين اشخاص كه اين پيرايه‌ها را بحافظ ميبندند بعينه از اين قبيل است همه ناشى از عدم تأمل است بلكه تقليد است كه ناشى از اغواء مفسدين است بيچارگان خودشان كه اهل مطالعه نيستند و اگر اهل مطالعه باشند همهء كتاب را مطالعه نميكنند چون بسيار است گاه‌گاهى اگر شب‌نشينى كنند يك فال يا دو فال بگيرند يك غزل يا دو غزل بخوانند يا گاهى فراغتى پيدا كنند يك غزل بخوانند مطالعهء تمام نميكنند يا اگر تمام را مطالعه كنند دقت و تدبر و تأمل نميكنند كه چه ميگويد و در موضوع چيست و براى كيست مانند همانكه مادرت از فراق تو مرد يا اگر تدبر هم كنند چون ذهنشان مسبوق به همان تقليدها است غير همانها چيزى بذهنشان نميآيد عدهء ديگر هم از راه ديگر دچار تقليد شده‌اند اگرچه خود اهل فهم و تدبر هستند لكن حوصله و وقت و فراغت نظر ندارند اغواء كنند گان هم راهش را فهميده‌اند آنها رهم بدينوسيله اغواء ميكنند و آن اينست كه تحريف ميكنند و باصطلاح خود گلچين مىكنند صدر و ذيلش را مىاندازند كه در باب كيست و مقصودش چيست و فقط يك بيت يا دو بيت يا سه بيت را كه مطلق است ميگيرند و بر مقصود خود شاهد ميسازند و در مجالس و محافل ميخوانند بدينوجه حتى اهل علم را هم رهزنى مى كنند زيرا كه آنها حوصله و وقت مطالعه را كه ندارند يا وقت خود را اهم