دارد همواره مستغرق در امر حق است و مستغنى از تملق خلق با آنكه او مكرر توصيف شراب و تحريص بر شراب مىكند ( گو آنكه ميگويند مقصودش شراب نيست مى معنوى و باده ولايت است و امثال اين خرافات )
چه آنكه از تصريحات باندازهء است كه قابل انكار نيست چنانچه بيايد .
و ايضا كسى را كه اهل حق است بمصاحبت مغبچگان چكار ؟
و ايضا كسى كه اهل حق است كى از خود اينهمه تعريف مىكند كى خود را بزرك ميشمارد كسى كه فانى در حق است كى اغراقهاى بى جا در مدح اشخاص غير قابل مىكند كسى كه اهل معنى است كى لافهاى بى مورد و خارج از حد استمعال مىكند هر يك از اين امور بتفصيل ذكر مىشود .
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم من عرف اللّه و عظمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام و عنى نفسه بالصلوة و الصيام فقالوا بابائنا و امهاتنا يا رسول اللّه هؤلاء اولياء اللّه فقال صلى اللّه عليه و آله و سلم ان اولياء اللّه سكتوا فكان سكوتهم ذكرا و نظروا فكان نظرهم عبرة و نطقوا فكان نطقهم حكمة و مشوا فكان مشيهم بين الناس بركة لو لا الاجال التى قد كتبت عليهم لم تقر ارواحهم فى اجسادهم خوفا من العذاب و تشوقا الى الثواب .
شترى را گفتند از كجا ميآئى گفت از حمام گفتند از پاهاى نظيفت پيدا است آرى از مدحهاى نا اهلان و از تشبيب امردان و از توصيف غنا و شراب و از تحريص بر لهو و مستى و از بدگوئيش از علم و علماء و زهاد پيدا است كه واقعا اولياء ش بوده بلى اين مردم مقلد بيتحقيق ، از بسكه فريفتهء كلمه عشقند و از ماده ع ، ش ، ق ، خوششان مىآيد ديگر بمحض اين كه همين كلمه را ببينند يا بشنوند هر شعرى كه ع ، ش ، ق ، داشته باشد فورا او را تلقى بقبول ميكنند و ضبط ميكنند هر شعر كه بيشتر اين با دو مرتبه همهاش ديگران ميخوانند و در وقت خواندند بمراد و مقصود نداريم كه چه گفته و براى كه گفته من در آنحال در خود فرو ميبردم و به حال خود هستم .
تو را به خدا ملاحظه كن اين يكنفر كه سر حلقه ارشاد جمعى است و هر شب كه مجلس ميكنند مجلسشان نخواندن ديوان حافظ برگزار مىشود چندين سال خودمانه كار اشتغال داشت و چندين سال مردم را سرگرم لا طائلات بخوده و از راه حق بفرا گرفتى دين باز داشته چنين عزد ميآورد كه من توجه به مراد و مقصود ندارم ديگر حال ديگران چه خواهد بود
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 82
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٨٢