گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت * ز جرعه بر رخ حور و پرى گلاب زدهء
مبغچگان را فرشته رحمت خوانده پس از كجا كه ملايكى كه در ميخانه را زدند مرادش اعوان ملك يا خاصان ملك يا ياران خود نبوده پس مرادش از .
ساكنان حرمسر و عفاف ملكوت * با من راه نشين باده مستانه زدند
همان خواص شاهند كه با او هم باده شدهاند و از اين گونه بلندپروازيها درباره شاهان و وزيران زياد دارد چنانچه بيايد بخصوص آنكه بعد مى گويد :
شكر آن را كه ميان من و او صلح افتاد * صوفيان رقصكنان ساغر مستانه زدند
پس مراد يا همان اعوان ملك است كه او را با حافظ سر گرانى بوده و يا صلح با پير است كه بارها حافظ با او پيمان شكسته و بهر دو قسمت در اشعارش اشاره دارد چنانچه خواهى ديد و اما آب حيات دادن او را در وقت سحر مرادش همان باده است كه از او بسيار تعبير به آب حيات مىكند چنانچه خواهى دانست و اما از غصه نجات دادنش پس مقصود يا اتصال با شاه است كه او را بدربار خوانده چنانچه جاى ديگر گويد .
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
تا آخر ، يا اتصال با پير است .
و ايضا تعبير از مصاحبت هر دو در اشعارش بشب قدر كرده چنانچه گويد
آن شب قدرى كه گويند اهل خلوت امشب است * يا رب اين تأثير دولت در كدامين كوكب است
كه براى معاشرت با شاه گفته و ايضا گويد در شب قدر ار صبوحى كردهام عيبم مكن . و اما آنكه گفته دوش وقت سحر از غصه ( الخ ) در آخرش