نجاتم دادند .
اگر بگوئى از كجا ميگوئى اهل كشف و كرامت بوده مى گويد خودش گفته
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
- پس ملائك را ديده و هكذا پس بگو احمق خودش هم گفته من ملك بودم و فردوس برين جايم بود . پس بگو اول ملك بوده بعد بشر شده اينهمه از ممدوحهاى خود را وصف مىكند بملك و فرشته و حور و پرسى پس بگو آنشخص ملك بوده حور بوده پرى بوده يا وصف مىكند به گل و سرو و صنوبر و طوطى و امثال اينها پس بگو همينها بوده ايضا در وصف شراب ميگويد چنانچه شعرش سابق گذشت بعدا هم بيايد شراب در روز مخور كه از كار باز مانى در شب هم مخور وقت سحر بخور كه او را هم صبوحى مى گويند هات الصبوح هبوا يا ايها السكارى چرا نميگوئى سحرخيزيش براى باده بوده و ايضا دربارهء شاه يحيى گويد .
فلك جنيبه كش شاه نصرت الدين است * بيا ببين ملكش دست در ركاب زده
اگر راستى ملك اراده كرده كه دروغى گفته و لافى زده و گرنه پس يكى از خراباتيان را اراده كرده كه ركاب دارى او كرده او را بملك تعبير كرده ايضا براى وزيرى يا غير وزير گويد .
مست بگذشتى ( يعنى از در ميخانه ) از خلوتيان ملكوت * بتماشاى تو آشوب قيامت بر خواست
يعنى چون از در ميخانه عبور كردى ميگساران بتماشاى تو برون شدند پس آنها را خلوتيان ملكوت خوانده ايضا در همان غزلش كه براى شاه يحيى گفته مطلعش اينست .
در سراى مغان رفته بود و آب زده * نشسته پيرو صلائى بشيخ و شاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده * عذار مغبچگان راه آفتاب زده